خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۹ - حکایت
سفرنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود در اطراف آذربایجانساده مردی از برای حفظ جان
۲
داشت با مالک به ظاهر دوستیچون بود با دشمن آخر دوستی
۳
گفت با مالک که ای فرخنده خویوقت قبض جان من با من بگوی
۴
گفت تا سی سال دیگر جان تراستهرچه میخواهی بکن فرمان تراست
صفحهٔ ۱ از ۲۱