خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۱۰ - حکایت
سفرنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود رندی سخت مخمر هولناکدر کفش یکسان نمودی زر و خاک
۲
ساعتیش از خمر خالی کس ندیدصعب تر زو لاابالی کس ندید
۳
هر چه دیگر داشتی آن پاک روبعد عورت پوش کردی در گرو
۴
هر چه حاصل کردی و اندوختیچون جهان بر خویشتن بفروختی
صفحهٔ ۱ از ۵