خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه بود با سر زلف تو کار جان بسر آیدز تارِ او گسلد رشته ایّ و جان بدر آید
۲
سپر به پیش سپارد از این ستاره زمین راگر آسمان همه با آفتاب و با قمر آید
۳
بیا به بین که چه حال است از انتظار تو ما رانه جان ز تن بدر آید نه قاصدی ز در آید
۴
گر از نظر فکنَد تیرِ غمزه ام ، چه ملامت،دگر نمانده نشانی ز من که در نظر آید
صفحهٔ ۱ از ۳