خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این خودسری که زلف تو ای دلربا کندبا روزگار غمزدگان تا چهها کند
۲
زلف از کنار چاه زنخدان مگیر بازبگذار دستگیری افتادهها کند
۳
گشتم اسیر غمزۀ طفلی که صید دلهر لحظه دست گیردو بازش رها کند
۴
مست است کرده ناوک مژگان بسینه راستای دل بهوش باش که ترسم خطا کند
صفحهٔ ۱ از ۲