خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محتسب با ساغر می گر مرا سر بشکندبا کم از سر نیست ز آن ترسم که ساغر بشکند
۲
تا شنیدستم که دل بشکسته دارد دوست دوستمن بموئی بسته ام دل تا مکرر بشکند
۳
ای مساعد کوکب آن جانی که جانانش ستدوی همایون روزگار آن دل که دلبر بشکند
۴
چون بصیدم سر دهی شاهین چشم آهسته دهتیز پرواز است ترسم ناگهش پر بشکند
صفحهٔ ۱ از ۲