خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بکش ای دوست نداریم ز حکم تو گزیرگر به کیش تو گناه است ترحم با سیر
۲
دوست با جان من آن کرد که ماهی به کتانعشق با صبر من آن کرد که آتش به حریر
۳
گفتم از حسرت عناب لبت خواهم مردگفت سیب زنخم بین و دگر بار بمیر
۴
گر به حکم سر زلفت ننهم گردن طوعچه کنم با که شکایت کنم از دست امیر
صفحهٔ ۱ از ۵