خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند بیهوده دلا اینهمه افغان از منرخ ز من اشک ز من دیدۀ گریان از من
۲
آنشد ایخواجه که از جانرود پای شکیبکانزمان دست زمن بود و گریبان از من
۳
عاقلان با همه شوریده دلی حیرانمکز چه طفلان سرشکند هراسان از من
۴
خواستم پیش تو گویم غم دل ترسیدمشود آنزلف گرهگیر پریشان از من
صفحهٔ ۱ از ۲