خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من و وصال تو از خواب عجب خیالست اینولی خیال تو و خواب من محالست این
۲
رخت ربودۀ ز دل نقطۀ سویدائینهاده زیر سر زلف کچ که خالست این
۳
قدت بسرو چمن سر فرو نمیآردبقامت تو ندانم چه اعتدالست این
۴
ز دست دوست تفاوت نمیکند بخیالکه زهر ناب و یا شربت زلالست این
صفحهٔ ۱ از ۲