خلوتی با حکیم سبزواری
شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا از عشق دل لبریز خون استچو اخگر کز محبّت در درون است
۲
مگو عشق این نهنگ آتشین استمحبت نیست این دریای خون است
۳
بسی بی پا و سر دارد به هرسویکز آن جمله یکی گردون دون است
۴
شدیم از شهر بند عقل بیرونکنون مأوای ما ملک جنون است
صفحهٔ ۱ از ۳