خلوتی با وحدت کرمانشاهی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دوست مرانم ز در خویش خدا راکز پیش نرانند شهان خیل گدا را
۲
باز آی که تا فرش کنم دیده به راهتحیف است که بر خاک نهی آن کف پا را
۳
از دست مده باده که این صیقل ارواحبزداید از آیینه دل زنگ ریا را
۴
زاهد تو و رب ارنی؟ این چه خیال استبا دیده خودبین نتوان دید خدا را
صفحهٔ ۱ از ۳