خلوتی با وحدت کرمانشاهی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق به یک سو فکند پرده چو از روی ذاتشد ز میان غیر ذات جمله فعل و صفات
۲
هر من و مایی که هست میرود اندر میانچون که به آخر رسید سلسله ممکنات
۳
دست ز هستی بشوی تا شودت روی دوستجلوهگر از شش جهت گرچه ندارد جهات
۴
همرهی خضر کن در ظلمات فناور نه به خود کی رسی بر سر آب حیات
صفحهٔ ۱ از ۲