خلوتی با وحدت کرمانشاهی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد استهر بنایی که خراب از تو شود آباد است
۲
ره به ویرانه عشق آر و برو در بر بندعقل را خانه تعمیر، که بی بنیاد است
۳
کمر بندگی عشق نبندد به میانمگر آن بنده که از بند جهان آزاد است
۴
من اگر رندم و بدنام برو خرده مگیرزانکه هر خوب بدی از ادب استاد است
صفحهٔ ۱ از ۳