شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفتدلش چو لاله پر از خون و جز بداغ نرفت
۲
چه نافه ها که در آن زلف عنبر افشان نیستکه خاک شد تن و بوی تو از دماغ نرفت
۳
به نور روی تو بگذشت دل از آن خم زلفچرا که کس به شب تار بی چراغ نرفت
۴
از آن دمی که لبت بوسه داد بر لب جامصفای لذت آن از دل نفاغ نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth