خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداختچه عقده ها که از او در دل حزین انداخت
۲
شد از محبت تو خاک سجده گاه ملکچو سرو قامت تو سایه بر زمین انداخت
۳
رخ تو گاه بگویند ماه و گه خورشیدمرا به مهر رخت شوق آن و این انداخت
۴
ببرد دانش و هوش و خرد ز من زلفتکنون کرشمه چشمت نظر برین انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲