خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز زلف تو جان چون شود فارغ آیندکه هر رشتهای بر رشتهای هست پیوند
۲
به تیری ز مژگان نواز این دلم رااز آن چشم سحار این جور تا چند
۳
شکر گر مکرر کند نام خود راشکر خنده بنما از آن لب به کل قند
۴
گشاد دل از زلف دل بند توستسپاریم ما هم دل خود به دلبند
صفحهٔ ۱ از ۲