شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک بردشدیم خاک که میلش مگر به خاک برد
۲
ز بهر دوختن چاک سینه مژگانتگذر ز سینۀ مجروح چاک چاک برد
۳
ز لعل نوش تو دل خواست شربت عنّابگر ردِ می بر این جان دردناک برد
۴
برای شستن دل از غم جهان یک سرکجاست می که به یک جرعه ایش پاک برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth