خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهندنعل بر آتش ز بهر بردن دلها نهند
۲
هر خدنگی کافکنند از تیر مژگان بر جگرمرهمی دیگر ز درد و داغ بر بالا نهند
۳
وصف حسن دوست پیش جاهلان کج نظروسمه ای باشد که بر ابروی نابینا نهند
۴
عاشقان را جا نشان یابند از پای سگشبگذرند از عقل و هوش و سر به جای پا نهند
صفحهٔ ۱ از ۲