خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیربا علو همت قد تو طوبی در قصیر
۲
من نه تنها بسته زنجیر زلفین توامبسته ای بر هر سر مویی چو من چندین اسیر
۳
ما فقیرانیم بر درگاهت ای شاه کرماز کمال لطف خود گه گه نظر کن بر فقیر
۴
گرچه داری تو فراغت از دل پردرد ماهست دل را مرهم تیر تو فردا ناگزیر
صفحهٔ ۱ از ۲