شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنممی‌کشم خون صراحی روی در خم می‌کنم
۲
با سگان کوی تو من بعد خواهم یار شدعقل بی‌آرام پیش خود به مردم می‌کنم
۳
بس که می‌پاشم به هرسو کوکب اشک از دو چشمهر شبی روی زمین را پر ز انجم می‌کنم
۴
گر بود صد چشم و گریه بر گناهم کم بودچیست این غفلت که هردم من تبسم می‌کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth