شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو روز فرقت آن مه وداع دل کردمنماند صبرم و جان هم ز پی گسل کردم
۲
برای ساختن هانه بهر سکانشتمام خاک رهش را به آب گل کردم
۳
گسست رشته جانم چو از کشاکش عشقبه عقد زلف تو آن رشته مشتغل کردم
۴
ز سرخ رویی اگر لاله دم زدی در باغبه خون دیده ز روی تواش خجل کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth