خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر از دهان تو زد لاف پستهنرنجی که آید به خدمت شکسته
۲
و گر دم زد از جعد زلفت بنفشهبیارند پیش تواش دست بسته
۳
به رقص ایم از شادمانی در آن دمکه بینم خدنگ تو در دل نشسته
۴
هر آن تیر کآمد ز شست تو بر دلدرون دلم سرو نازیست رسته
صفحهٔ ۱ از ۲