شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۵۶

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفتبا کسی واقعه خویش نمی یارم گفت
۲
زیر پهلوی هر آن کس که پُر از خار بودهمه شب هیچ شکی نیست که نتواند خفت
۳
هر یک از تار مژه قطره آبی دارداین چنین گوهر پاکیزه به الماس که سفت
۴
خون دل دیده چو بر چهره چکاند گویمبازم از این دل دیوانه گلی نو بشکفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth