خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۵۵
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفتهیچ کاری به مراد دلم از پیش نرفت
۲
آمد و زنده شدم رفت و بر آمد نفسمنفسی بیش نیامد نفسی بیش نرفت
۳
گر بنالم، من دلسوخته عیبم مکنیدرفت درمانم و دردم ز دل ریش نرفت
۴
سالها خاطر درویش تمنّایی داشتعمر بگذشت و امید از دل درویش نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲