خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۵۸
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماییم و غم عشق و سر کوی ملامتگم کرده ز بی خویشتنی راه سلامت
۲
شهری ست پر از فتنه و راهی ست پرآشوبنه روی سفر کردن و نه رای اقامت
۳
رفتی و مپندار که دست از تو بدارمدست من و دامان تو تا روز قیامت
۴
من پند رفیقان موافق نشنیدمزیرا شدم آماجگه تیر ملامت
صفحهٔ ۱ از ۳