شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۶۳

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتادچه آتشی ست که اندر نهاد جان افتاد
۲
دل از میان غمت بر کنار بود ولیکبه آرزوی کنار تو در میان افتاد
۳
گل از خجالت رخسار تو برآمد سرخچو عکس روی تو بر روی گلستان افتاد
۴
شدند عالمی اندر هوات سرگردانچو پرتوی ز جمال تو بر جهان افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth