خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۸۲
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا به وصل تو گر زان که دسترس باشددگر ز طالع خویشم چه ملتمس باشد
۲
بر آستان تو غوغای عاشقان چه عجبکه هر کجا شکرستان بود مگس باشد
۳
چه حاجت است به شمشیر قتل عاشق راکه نیم جان مرا یک کرشمه بس باشد
۴
اگر به هر دو جهان یک نفس زنم با دوستمرا ز هر دو جهان حاصل آن نفس باشد
صفحهٔ ۱ از ۳