خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۹۱
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانم از عشق تو بی صبر و سکون خواهد شددلم از آتش سودای تو خون خواهد شد
۲
من تنها نه که با حسن و جمالی که تراستعالمی در کف عشق تو زبون خواهد شد
۳
بر من آن زلف تو شوریده نمی شد و اکنونگوییا بخت منش راهنمون خواهد شد
۴
هر دم آید ز هوای دو لبت جان بر لبتا سرانجامِ من از عشق تو چون خواهد شد؟
صفحهٔ ۱ از ۳