خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۹۰
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برقی از حُسن تو پیدا شد و ناپیدا شددهر پرفتنه و ایّام پُر از غوغا شد
۲
چون بر آیینه فتاد از رخ و زلفت عکسییافت نوری که درو هر دو جهان پیدا شد
۳
عنبرین زلف مسلسل که فکندی بر ماهکافری بود که فردوس برینش جا شد
۴
مردم دیده به دامن گهر از چشمم یافتهندو از بهر گهر معتکف دریا شد
صفحهٔ ۱ از ۳