خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوخی نگر که آن بت عیّار میکنددل را به بند زلف گرفتار میکند
۲
هردم به شیوهای ز کسی میبرد دلیوز حلقههای زلف نگونسار میکند
۳
دشمن دریغ بود که ره یافت پیش دوستحیف است گل که همدمی خار میکند
۴
انکار عشق بازی ما میکنند خلقما خاک آن کسیم که این کار میکند
صفحهٔ ۱ از ۳