شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۱۰

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف تو خورشید را در سایه پنهان می‌کندروز روشن با شب تاریک یکسان می‌کند
۲
گل چو می‌بیند که رویت بوستان‌افروز شدقرب یک سال از خجالت ترک بستان می‌کند
۳
از چه شد زلف تو در بند پریشانی خلقچون همه‌روزه رخت با مردم احسان می‌کند
۴
ز آه من زلف کژت در تاب شد وین نیست راستگر به هر بادی ز ما خاطر پریشان می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth