خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۱۵
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند جانم پس زانوی عنا بنشیندهمدم درد به امّید دوا بنشیند
۲
چون دل و دیده ام از آتش و آب است خرابگر درآید ز درم دوست کجا بنشیند
۳
یک دم اندر طلب دوست ز پا ننشینمعاشق دلشده بی دوست چرا بنشیند
۴
ای بسا فتنه که از هر طرفی برخیزدبهر آن گوشه که آن فتنه ما بنشیند
صفحهٔ ۱ از ۳