شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۱۷

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بودبه آب دیده بشستیم اگر غباری بود
۲
ز آستان شریفت اگر فتادم دورگمان مبر که درین کارم اختیاری بود
۳
دلا به هجر بسوز و بساز با خواریکه وصل یار عجب روز و روزگاری بود
۴
جلال رفت و ترا بعد ازین شود معلومکه آن شکسته مسکین چگونه یاری بود
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth