شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب نیست کز غمت دل من خون نمی‌شودوز اشک روی زردم گلگون نمی‌شود
۲
از پا درآمدیم ز دست غمت ولیکاز سر هوای عشق تو بیرون نمی‌شود
۳
گفتم که بی‌جمال تو روزم به سر شودای جان نازنین چه کنم چون نمی‌شود
۴
با درد عشق و دوری رویت اگر دلموقتی صبور می‌شد و اکنون نمی‌شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth