شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۲۰

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک لحظه درد عشق تو از دل نمی‌شودوز دیده نقش روی تو زایل نمی‌شود
۲
گویند پند ده دل شیدای خویش رابسیار پند دادم و عاقل نمی‌شود
۳
در ورطه‌ای‌ست کشتی صبرم به بحر عشقکز غرقه‌گاه موج به ساحل نمی‌شود
۴
هردم به حالتی دگر افتم ز دست غملیکن به هیچ حال غم از دل نمی‌شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth