خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق آن باشد که بر خود سخت و سست آسان نهدرنج را راحت شمارد درد را درمان نهد
۲
کام آن بیند که تن در درد ناکامی دهدوصل آن یابد که دل بر محنت هجران نهد
۳
از برای گوهر آن طالب که غوّاصی کندترک سر گوید چو پا در بحر بی پایان نهد
۴
گوی خواهد شد سرِما در سرِ میدان عشقمردی مردی که با ما پای در میدان نهد
صفحهٔ ۱ از ۳