خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی روی دل افروزت عمرم به چه کار آیدبا لعل جهان سوزت جان در چه شمار آید
۲
شد کشتی عمر من در بحر هوایت غرقهیهات که آن کشتی روزی به کنار آید
۳
هم بوی بهار آید از چین سر زلفتدر باغ سحرگاهان چون باد بهار آید
۴
آن لحظه که تو برقع از چهره براندازیدر دیده مشتاقان گل راست چو خار آید
صفحهٔ ۱ از ۲