خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۳۴
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا که آمد دیده را بالای جانان در نظرخوش نمی آید مرا سرو خرامان در نظر
۲
خرّم آن دم کز لب و رخسار او باشد مراجام باده بر لب و طرف گلستان در نظر
۳
چون نظر بر رویت اندازم شود اشکم روانآب در چشم آورد خورشید تابان در نظر
۴
چون لب لعلت ببینم حسرتم گردد فزونمن چنین لب تشنه و آنگه آب حیوان در نظر
صفحهٔ ۱ از ۲