شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۳۳

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر شبی بر خاک کویت جای سازم تا سحرنطع خاکم زیر پهلو ، آستانم زیر سر
۲
آفتابی و ز تو ما چون ذرّه رسوا می شویمسایه از ما بر مدار و پرده ما را مدر
۳
دوش شمعم کرد دلسوزی گه بر بالین منایستاده اشک می بارید تا وقت سحر
۴
دوست است از هر دو عالم مقصد و مقصود ماعاشقان را دنیی و عقبی نیاید در نظر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth