شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۳۹

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
افکند گل ز چهره خود روی پوش بازوز بلبلان خسته برآمد خروش باز
۲
آن را که در ازل خرد و هوش برده اندتا بامداد حشر نیاید به هوش باز
۳
شد در سکون صومعه سر رشته ام ز دستپای من و طواف درِ مَی فروش باز
۴
هر صبح کز شراب کنم توبه نصوحبینی که شام مست کشندم به دوش باز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth