خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشت خط بر گرد آن رخسار چون گلنار سبزهمچو در باغی که گردد دامن گلزار سبز
۲
رفت آن کز جور گیسویش جهان بودی سیاهزین پس از دور خطش گردد در و دیوار سبز
۳
باغ رویش سبز شد وز بهر چشمش درخور استباغ فرمایید تا بیند گهی بیمار سبز
۴
در ازل نقّاش چون نقش عذارش می کشیدگوییا کرد از غلط ناگه سر پرگار سبز
صفحهٔ ۱ از ۳