شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۴۳

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دردی از هجر تو دیدم، که ندیدم هرگزو آنچه این بار کشیدم، نکشیدم هرگز
۲
کامم این بود که در پای تو میرم روزیمُردم از حسرت و این کام ندیدم هرگز
۳
بهر تو بس که شنیدم سخن ناخوش خلقوز تو روزی سخن خوش نشنیدم هرگز
۴
هر که را حال نکو بود به کامی برسیدمن بدحال به کامی نرسیدم هرگز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth