خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۵۷
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دم که می گذشتی ای سرو سبزپوشاز غمزه ناوک افکن و از چهره گل فروش
۲
چشمم چو بر شمایل و قدّ تو اوفتاددودم به سر برآمد و از من برفت هوش
۳
آنم که دلبران ز غمم جوش می زنندمغزم درآمدست ز سودای تو به جوش
۴
بی تو مرا مباد مَی و زندگی حلالبی من ترا مباد یکی شربت آب نوش
صفحهٔ ۱ از ۲