خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۵۹
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویشساعتی دلسوز شو بر عاشق دلسوز خویش
۲
بخت پیروزم تو باشی گر در آیی از درممن شوم از جان غلام طالع پیروز خویش
۳
عالمی بی روی تو در ظلمت غم سوختندبرفکن معجر ز رخسار جهان افروز خویش
۴
ای ملامتگر ! ز جان من چه می خواهی بگومن خود اندر آتشم زین جان درد اندوز خویش
صفحهٔ ۱ از ۳