خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۶۱
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش دل چند سوزد رشته جانم چو شمع؟ای صبا! تشریف ده تا جان برافشانم چو شمع
۲
راز من چون شمع روشن گشت در هر محفلیبس که سیل آتشین از دیده میرانم چو شمع
۳
دارم امشب گرمیی در سر که ننشینم ز پایتا سراپای وجود خود نسوزانم چو شمع
۴
هر شبم تا صبحدم آتش به سر بر می رودو آب حسرت می رود از رخ به دامانم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۳