خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشکارا کنم این درد که در جان دارمعاشق روی توام از تو چه پنهان دارم
۲
من بیچاره کجا وصل تو یابم، لیکنمی دهم جان به تمنّای تو تا جان دارم
۳
بعد ازین این سر شوریده و سامان هیهاتزین تمنّا که من بی سر و سامان دارم
۴
روز محشر چه غم از آتش دوزخ باشددوزخ اینست که من در دل سوزان دارم
صفحهٔ ۱ از ۳