شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۸۹

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرمآخر دلی وسیع چو بحری ست در برم
۲
چون بحر اگر چه نیست به جز باد در کفماز گوهر نسفته چو دریا توانگرم
۳
من صافی اندرون و حریفان دور ماخونم همی خورند به دستان که ساغرم
۴
از سوز سینه دامن عودی آسماندود دلم گرفته تو گویی که مجمرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth