خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۹۰
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برمکی بود باز که چون بخت درآیی ز درم؟
۲
پیش از این یک نفسم بی تو نمی رفت به سربعد ازین تا ز فراق تو چه آید به سرم
۳
گفتم احوال دل خویش نگویم با کسلیکن از بی خبری رفت به عالم خبرم
۴
جان سپر ساخته ام ناوک مژگان تراتا همه خلق بدانند که من جان سپرم
صفحهٔ ۱ از ۳