شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۹۱

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرممی کن بزرگی خود منگر که من حقیرم
۲
ای شمع جمع خوبان! پروانه وار روزیگرد سرت بگردم در پیش پات میرم
۳
از دست چشم و زلفت پیش که داد خواهم؟[این] می کشد به بندم [وان] می کشد به تیرم
۴
خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کنمن درد عشق دارم درمان نمی پذیرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth