شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۱۸

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن ابرو و رخ نیست هلال و قمر است آنوان عارض ولب نیست که شمع و شکر است آن
۲
گر دردسری هست ترا راحت جان استور راحت دل می‌طلبی دردسر است آن
۳
سیلاب که بر چهره‌ام از دیده روان استبازیچه مپندار که خون جگر است آن
۴
بدنامی عشّاق که در چشم تو عیب استنزد من اگر عیب نگیری هنر است آن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth