شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۳۹

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاهمگر ز ناله شبهای من نه ای آگاه
۲
کجا به دامن وصل تو دسترس یابمکه پایه تو بلند است و دست من کوتاه
۳
مپوش روی که در کوی تو دلم گم گشتبه نور روی تو باشد که باز یابم راه
۴
به بزم خسته دلان آستین ز رو برگیرکه روشنی ندهد چون گرفته باشد ماه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth